معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

693

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

[ در بيان آنكه حضرت يعقوب در فراق يوسف بىتابى بسيار مىكرد ] نقلست : كه يعقوب در ذكر يوسف چندان مبالغه مىكرد كه غيرت حضرت الهيّت جلّ جلاله ظهور كرده ، جبرئيل را بفرستاد تا با وى گفت : كه اى يعقوب يوسف را كه آفريد ؟ و او را كه پرورش داد ؟ يعقوب گفت حضرت خداوند تعالى . گفت : به غير از يوسف چند فرزند دارى ؟ گفت : يازده فرزند . گفت : در فراق فرزندى كه يازده فرزند ديگر دارى اين‌همه ناله مىكنى اگر عياذ باللّه بفراق آن يكى مبتلا گردى كه آن را بدل نيست چه چاره كنى ؟ يعقوب بر خود بلرزيد و بىهوش شد چون به هوش آمد سر به زانوى حسرت نهاد و دم در كشيد . جبرئيل فرمود : يا يعقوب ملك تعالى مىفرمايد كه من غيورم و در كارها صبورم ، غيرت ما روا نمىدارد كه چندين ياد يوسف مىكنى . يعقوب از اين خطاب عتاب‌آميز متأثّر گشت و زبان از گفتار نام او بر بست تا آن وقت كه ابن يامين را از پيش او برداشتند ، فراق يوسف تازه گشت و سوز و اندوه او بىاندازه شد - رو به گوشهء آورد ، بيخودانه گفت : « يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ » . آورده‌اند كه چون يعقوب در فراق يوسف بناليد و از سر سوز و درد گفت : « يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ » امر آمد كه يا يعقوب به لقاى يوسف كه از تو فوت شده و به جهت اشتغال تو به مهر و محبّت يوسف از آن دولت و سعادت ماندهء ، تأسّف نمىخورى ؟ تا كى بود اين غم خوردن و نفس سرد بر كشيدن ؟ هيچ غم آن نمىخورى كه تا بوى مشغولى از ما بازماندهء ؟ بيت با دو قبله در ره توحيد نتوان رفت راست * يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن